| |
| جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391 |
| قصه ی ما |
چوپان قصه ی ما دروغگو نبود او تنها بود واز فرط تنهایی فریاد گرگ سر میداد افسوس که کسی تنهاییش را درک نکرد همه در پی گرگ بودن و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست. |
|
| |
| سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391 |
| ادمها !!! |
کوچه ها را بلد شدم خیابان ها را ... مغازه ها ... رنگ های چراغ راهنمایی را ، جدول ضرب را ، و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم... اما... هنوز گاهی میان آدم ها گم می شوم... آدم ها را خوب بلد نیستم... ********************* خیلی وقت پیش خیلی چیزا دوس داشتم ولی الان فقط تنهای،تنهای،تنهایی تنها تنهایی رو دوس دارم |
|
| |
| یکشنبه 13 فروردین ماه سال 1391 |
| !!!! |
میترسم از فردایی که پشت این شب منتظره |
|
| |
| جمعه 26 اسفند ماه سال 1390 |
| آرزو |
خدا کند انگورها برسند جهان مست شود به شانه ام بزنند رئیس جمهور ها و گداها خدا کند انگورها برسند امو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوکش دخترانش را آزاد کن. برای لحظه ای تفنگها یادشان برود دریدن را کاردها یادشان برود بریدن را قلمها آتش را آتش بس بنویسند خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند پنجره ها دیوار ها را بشکنند و تو همچنان که یارت را تنگ میبوسی مرا نیز به یاد آوری محبوب من... محبوب درو افتاده ی من... با من بزن پیاله ای دیگر به سلامتی باغهای معلق انگور |
|
| |
| چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390 |
| امید |
زندگی باید کرد گاه با یه گل سرخ ،گاه با یک دل تنگ گاه باید روئید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان زندگی باوری میخواهد انهم از جنس امید که اگر سختی را،به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید: که خدا هست هنوز. . . . . توقع چیزیه که همه دارن ولی انتظار دارن تو نداشته باشی. اعصابم چیزیه که هیچکی نداره ولی توقع دارن تو داشته باشی |
|
| |
| پنجشنبه 4 اسفند ماه سال 1390 |
| نکته |
بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است. |
|
| |
| سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 |
| یاور من |
خداوند مادام که نیازمند یاریت هستم و دست خالی نیازم به سویت دراز است پرسشم از خویش و از غیر است که من بی مقدار که اگر دست یاری گر تو یاریش نکند حتی یارایه یاری خویشم نیست پس چگونه باید یار یاری چون تو باشم که خود یارو یاری گرُ یاوری و پروردگار آفریدگارُ یار یار یار یاور من در پس این پرسش دانایی اندک آدمیم پاسخ میدهد انگار که یاری کردن تو و یار بودن با تو همان است که پیوسته دست نیازم به سوی تو باشد بس و پیوسته خواهانُ خواستگارُ خاطر خواه یاری چون تو باشم و آنکه در اجراءو اشاعه ی خواسته ها و شریعت تو ثابت قدم باشم و خداوند اینها که گفتم همه از سر نیاز بود و از سر عشق و اصرار ابرام بر خویش که دست از یاریت بر ندارم که نشویم که دست از یاریم نشویی و در یاری و دوستی با خودت اگر لایقم که نیستم و اگر درخورم که نیستم و اگر شایسته ام که نیستم اما با همه ی نیستیم ثابت قدمم بداری و پایدارم کنی و هماره ،هماره یارم باشی خداوند نزدیکتر از.......... |
|
| |
| سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 |
| ... ! |
زیبا ترین دیالوگ پدر ژپتو به پینوکیو. چوبی بمان پسرم... دنیای آدمها سنگیست... * * اسم تو را آسمان میشنود باران سر میخورد زیر پلکهای من. |
|
| |
| شنبه 29 بهمن ماه سال 1390 |
| بدون من |
دیدی که سخت نیست تنها بدون من وصبح میشود شبها بدون من این نبض زندگی بی وقفه میزند فرقی نمیکند با من یا بون من. . . . . دستهایت را زیر آوار تنهاییم ستون کن من از این آوار بی کس بودن میترسم . |
|
| |
| سه شنبه 25 بهمن ماه سال 1390 |
| یادمان باشد |
* یادمان باشد هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را * یادمان باشد کاری نکنیم که نتوانیم انرا برای دیگران تعریف کنیم * یادمان باشد فرار راه به دخمه ای میبرد برای پنهان شدن،نه آزادی * یادمان باشد لبخندمان را در ایینه جا نگذاریم * یادمان باشد اندک است تنهایی ما در برابر تنهایی خورشید * یادان باشد دلخوشی ها هیچ کدام ماندگار نیستند * یادمان باشد تازمانی اوضاع بدتر نشده یعنی همه چی روبه راه است * یادمان باشد هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها * یادمان باشد آرامش جایی فراتر از ما نیست |
|
| |
| جمعه 21 بهمن ماه سال 1390 |
| سکوت |
فریادها مرده اند سکوت جاریست تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است. میگویند خدا تنهاست ماکه خدا نیستیم!! چرا تنهاییم؟ |
|
| |
| چهارشنبه 12 بهمن ماه سال 1390 |
| مرگ |
باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است آدم خوب کم است عده ای کورو کرند عده ای هم پکرند دلم از این همه غم میگیرد و چه خوب است آدمی آخرش میمیرد ******************* دلتنگ کودکی ام،یادش بخیر... قهرمیکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد |
|
| |
| شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 |
| تو... |
تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن |
|
| |
| پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 |
|
به احساست بیاموز نفس نکشد... . هوای دلها آلودست. |
|
| |
| یکشنبه 18 دی ماه سال 1390 |
| دل تنگم ... |
رویاهایم را به من برگردان |
|
| |
| چهارشنبه 14 دی ماه سال 1390 |
|
اگر کسی تو را با تمام مهربانی هایت دوست نداشت دلگیر مباش تو با تمام مهربانیهات زیبا ترین معصوم دنیایی من خدایی را میشناسم که ابر رحمتش را به زمین و زمان باریده اما یکی سپاسش میگوید و هزار نفر کفر چرا میپنداری باید تو را بهتر از خدا قدردانی کنند پس نرنج از ناسپاسیشان و برای شادیشان بکوش با مهربانی روحت ارام میگیرد تو با مهرت بال و پر میگیری خوبی دلیل جاودانی تو خواهد بود. |
|
| |
| شنبه 10 دی ماه سال 1390 |
| فاصله |
از ولایت ساده ی چشمان من تا شهر پر دروغ دل تو فاصله بسیار است در خواب دهکده ی من علف هرز نمیروید اما ... . کابوس شبهای تو از چشمان هرزت میگوید من نقش یاس نگاهم راه به زمین میدوزم اما تو نگاهت را به هر چیز و هر کس. کی بیدار خواهی شد؟ شته هایی که آرام آرام شاه توت دلت را میخورند آخرش یک روز یک جا آبرویت را میبرند. |
|
| |
| یکشنبه 4 دی ماه سال 1390 |
| ؟ |
میدونی تنهایی کجاش خیلی درد داره ؟ انکارش... ! |
|
| |
| جمعه 2 دی ماه سال 1390 |
|
یه عمر رفتیم سینما آخرش نفهمیدیم دسته ی صندلیش مال خودمونه یا مال بغل دستیمون |
|
| |
| جمعه 25 آذر ماه سال 1390 |
| تنهایی |
باورم نمیشود این تویی؟ دلسردم از عشق حتی خودم را دیگر تکرار نمی کنم لبخند خیس بوسه هایت را نثار کدام لحضه کردی که مرا ندیدی... !!! تمام خانه ام را دزد برده این تمام من است که تو را میسراید... به بیت آخر رسیده ام از وقتی که رفته ای آواز دل شیدایم به گوش عرشیان رسیده امشب آخرین شب است که تورا می نویسم شاعر به انتها رسید. ++++++++++++++++++++++++++++++ آ...شق را این گونه بنویسید. چونکه همیشه سرش کلاه میرود. |
|
| |
| چهارشنبه 16 آذر ماه سال 1390 |
|
یادش بخیر خداوند زمانی که قلمت پادر میانی کرد تا بنگارم عشق... تا بنگارم خداوند... |
|
| |
| چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390 |
| من |
دلم برای کسی تنگ است که بی من ما بود. |
|
| |
| سه شنبه 8 آذر ماه سال 1390 |
| خدایا |
همه میگویند که خوبی، میدانم که نیستم . همه میگویند التماس دعا و در نگاهشان التماس هست،توقع هست. تعجب میکنم که چرا اینگونه رفتار میکنند! این همه بدی را نمیبینند،مرا بیرون نمی اندازند و ناسزایم نمیگویند. بس که سیاه کاریهایم را پنهان میکنی. آبروداریهایت خجالت زده ام میکند. بهترین پرده پوش عالم |
|
| |
| شنبه 5 آذر ماه سال 1390 |
| مرگ |
دیگر نه تو آرومم میکنی نه شعر نه خواب . دیگر نه باد مرا میبرد نه مرگ. |
|
| |
| دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390 |
| رویا |

بی هیچ صدائی می آیند زمانی که نمی دانی در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و... بی هیج نشانی از دلت می گریزند تا تمام چیزی که به یاد می آوری حسرتی باشد به درازای زندگی چه قدر بی رحمند رویاهـا... |
|
| |
| یکشنبه 29 آبان ماه سال 1390 |
| نکته |
داروهای تلخ را با روپوش شیرین میپوشانیم چرا حقیقت را با لباسهای زیبا نپوشانیم. چرخهای سنگین و زنگ زده ی زندگی با دستهای نامرئی امید میچرخند. آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمیاورند محکوم به تکرار اشتباه هستند. هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی بدان که از کوچکی قلب توست، نه از بزرگی اشتباه . وقتی به چیزی میرسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای. |
|
| |
| شنبه 28 آبان ماه سال 1390 |
|
خدایا... آن زمان که همگان تنهایمان میگذارند تنها حضور تو تنهایی را طراوت میبخشد تنهایمان مگذار. ای فریادرس هر که فریادرس ندارد چه بی راهه میروند آنان که جز تو فریادرس میجویند. و چه بی جواب میمانند آنان که غیر تورا صدا میزنند. پروردگارا خودت به فریادمان برس خدایا به آنان که نمیدانند بیاموز که بدانند و به آنان که میدانند بیاموز که عمل کنند ای حلال مشکلات پنهان درمان آن دردها که به هیچ کس نمی توان گفت در دستهای توست مارا محتاج دستهای دردناشناس مکن. |
|
| |
| جمعه 27 آبان ماه سال 1390 |
|
 ماهی های شهر ما از کوسه وحشی ترن بره های این حوالی گرگ را هم میدرند در پس این زندگی که هزارا شکارچی در کمین است زنده باد قفس که از همه محکمتر است |
|
| |
| چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1390 |
|
 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست. |
|
| |
| دوشنبه 23 آبان ماه سال 1390 |
|
قطار می رود... تو می روی ... تمام ایستگاه می رود ... و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو!!! کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه تکیه داده ام! |
|